Friday, April 27, 2007

Going End, Coming Start


جمعه که می شود همه جا تعطیل است،
جمعه که می شود همه تعطیل اند،
جمعه که می شود من هم تعطیلم؛

جمعه ها شادی تعطیل است،
جمعه ها ورزش تعطیل است،
جمعه ها تفریح تعطیل است؛
می دانید چرا؟

جمعه ها روز انجام کارهای عقب افتاده است؛
اما جمعه ها کار هم تعطیل است!
جمعه ها روزِ یک روز عقب افتادن از زندگیست؛
هشدار هقته ای که به هیچ گذشت،
و نوید آغازی که در پیش روست

Thursday, April 12, 2007

Red Wine, Black Hash, White Junk!!!


صوفي نداشت درد که دُردي نکرد نوش                    

                    ساقي بيار مي که صفايي است در شراب

Friday, March 30, 2007

2nd Law of Thermodynamics


طبیعت با تمام بی نظمیش یه سری قانون داره

شاید مهمترین و کم استثناترین قوانینش، قوانین بی نظمیشه

مثل قانون دوم ترمودینامیک:

"بی نظمی در یک سیستم بسته نسبت به زمان صعودی است."

قانونی که شوروی با اون عظمت رو از پا در آورد

قانونی که عراق با اون فلاکت رو نابود کرد

و ایران ما رو هم از پا در میاره؛

(و البته قانونی که خود من هم یکی از قربانیهاش هستم)


ای کاش دکتر احمدی نژاد به جای دکترای ترافیک، در حد دبیرستان فیزیک بلد بود!

Tuesday, March 20, 2007

Happy New Year


تخم مرغ رنگ می کنین مواظب جوجه هاش هم باشین


آدمو تو خونش رنگ می کنن

Friday, March 16, 2007

Flower


همان رنگ و همان روی
همان برگ و همان بار
همان خنده ی خاموش، در او خفته بسی راز
همان شرم و همان ناز
همان برگ سپید به مثل ژاله ی ژاله، به مثل اشک نگونسار
همان جلوه و رخسار،
نه پژمرده شود هیچ
نه افسرده، که افسردگی روی
خورد آب ز پژمردگی دل

ولی در پس این چهره دلی نیست
گرش برگ و بری هست
ز آب و ز گلی نیست

هم از دور ببینش
به منظر بنشان و به نظاره بنشینش
ولی قصه ز امید هوایی که در او بسته دلت ، هیچ مگویش
مبویش
که او بوی چنین قصه شنیدن نتواند
مبر دست به سویش
که در دست تو جز کاغذ رنگین ورقی چند، نماند

مهدی اخوان ثالث

Sunday, February 25, 2007

Nuclear Explosion


نیمی از روحم را در صلح گرفتند و نیمی از جسمم را در جنگ
زمانی که دوستی به حرفهایم گوش میداد و هیچ نمی گفت
زمانی که مفتولی آهنین وجودم را نشانه گرفت
و انفجار هسته ای را در مشت خود دیدم

اکنون با دو نیمه ی به جامانده
در نیمی از زمان مرا دو تن خواهید یافت
و در نیمی هیچ

Tuesday, February 20, 2007

Waiting for the Worms ...



زیباترین خاطره ای که دارم نفس نفس زدن توی جاده ی هرازه

بهترین سفری که داشتم توی جنگل گم شده بودم

و به یاد موندنی ترین جایی که رفتم بیمارستانه

.

!انگار زندگی هرچی سخت تر میشه قشنگ تره