Wednesday, April 16, 2008

Pirates


سالها از شکار قورباغه و نهنگ می گذشت
همچون نهنگ می خرامیدیم که چون قورباغه شکار شدیم

شکار رویاهای نادیده-پیرزنی تنها بر مبل های صورتی
شکار در و دیوار اتاقی که سه ساعت داشت
روبرو خوابیده بود
پشت سر برقی کار می کرد، ۶۰ هرتز
و دیگری نامفهوم. سر و صدایش را کسی نمی شنید

تلویزیون را از قرن ۱۹ آورده بودند
با امواج گوناگون مدرن آشنایی نداشت
تنها جنگ نقاط را نشان می داد
و البته سیاه و سفید
تنها اثر قرن ۲۱ تلفن دیجیتال بود که اتاق جایی برای سیم آن نداشت
حتی هنوز لامپ اختراع نشده بود
روشنایی شمعی بود که در اعماق چاه خود-کنده فرو می رفت

کارآگاه، لندن بود
چراغ های پیاده رو چنین می نمودند
گر چه نوری نداشتند
بابا نوئل را در انتهای راه،‌ در زندان شومینه بسته بودند
با تارهای عنکبوت

پادشاه این سرزمین ناهموار بر پیشخوان شومینه کشتی می راند
در پناه نور شمع بزرگ جلوه می نمود
و ما چای می خوردیم!ه

Friday, March 28, 2008

Vancouver at 2:30AM


دنیای روز را کت و شلوارها می سازند و خیابانهای شب را جماعتی مست که در هوای ابری ستاره می شمارند. از روز تا شب، از آفتاب تا شب ابری پرستاره یک خیابان بیشتر نیست. دو قدم دورتر از کلابهای رقص و صدای بم موسیقی، صدا به زبری سیاه پوستی بدل می شود با کلماتی شمرده و کشیده:ه
Thank you gentlemen for listening to me and not shooting me out here. I am HIV positive and need some cents for food ...
قدم هایی سریع تو را به زن میان سالی اسپانیایی می رساند که مست و کیسه به دست عابرین پیاده را با صدایی زبر و خشن به میهمانی آبجو می خواند. آنقدر باهوش که از آهنگ کلمات، شاهنامه بخواند؛ آنقدر مست که آهنگی در کلماتش دیده نشود.ه
تنوع رنگ در تاریکی شب بسیار بیشتر از روزهاست. و آنقدر هست آدمِ بیکارِ خواب زده، که اتوبوسی برایشان به حرکت درآید. اتوبوس شب رنگین کمانی ست از سفیدِ شرابی تا خاکستریِ دودی

Tuesday, February 26, 2008

Nobody cares about me!


Nobody is allowed to smoke in the forbidden area
Nobody can solve all the problems
Nobody knows everything
Nobody knows my hand

Nobody can stop me
Nobody always wins
Nobody can do anything

Nobody is God,
God is Nobody!

Thursday, January 17, 2008

Commercial Drive


در جایی که روزش تاریک است و شبها خورشید را در وسط آسمان می توان یافت
«مسیر بازرگانی» خیابانی است سراسر کافه های رنگارنگ
تعبیر رنگ، قهوه ای و زرد است
موسیقی قهوه ای است
و صدای ضرب آفریقایی زرد
بوی عودِ سرخ پوستی دلنشین می شود
و آواز مکزیکی از صدای بلندگوهای پِرویی، راه رفتن را آهنگین می کند
.
«مسیر بازرگانی» خیابانی است که تو را با موسیقی عربی به صندلی می بندند
تنها جایی که کتابها خواندنی، و فیلم ها دیدنی است
و سفیدی صورت اسکیموها چشم را آزار نمی دهد
جایی که مو زردها قلیان می کشند و عربها فارسی صحبت می کنند
و جایی که گدایی دریاچه ی قو را با چند سنت به تو هدیه می کند!ه
.
«مسیر بازرگانی» دیدنی است!ه

Sunday, October 28, 2007

Pacific Fish


جایی که هوایی نیست می توانی فریاد بزنی
با تمام وجود
صدایت را نمی شنوند
لغتهایت را آزادانه انتخاب کن
ماهی اقیانوس آرام!ه

Wednesday, October 10, 2007

Canadian Flowers


گلی که خریدم بنفش است
گلی که خریدم صورتی ست
گلی که خریدم زرد است
گلی که خریدم آبی ست
گلی که خریدم سبز است
.
2.59 دلار
+ 29 سنت مالیات
+ 4.99 دلار عوارض آلودگی هوا و لذت از زندگی
+ 49 سنت عوارض سرطان بیماران تنفسی
+ 0.99 دلار سنگ قبر بیماران قلبی
+ 19 سنت کمک به کودکان خیابانی
+ 99 سنت کرایه ی حمل و نقل الاق کانادایی
+ 2.25 دلار اتوبوس
+ 1.01 ساعت قدم زدن روی آسفالت سرد خیس
+ ... ه
و انتظار روزی که پژمرده اش را به رفتگر محله هدیه بدهم

Saturday, October 06, 2007

Fog, Forest, Weed


مه هست پس ابر هست
ابر هست پس باران هست
باران هست پس درخت هست
درخت هست پس جنگل هست
جنگل هست پس خرس هست
خرس هست پس علف هست
علف هست پس ...
.
.
.
نه نشد؛ از اول!ه